
اولین بار که اجاره نشین ها اثر داریوش مهرجویی یکی از به یادماندنی ترین فیلم های کمدی سینمای ایران را دیدم 8 ساله بودم . روزهای جنگ و ایران جنگ زده را نه مثل مرزنشینان بلکه در حد و حدود یک شهرنشین درک کرده و تازه از فرار بزرگ فامیلی به یکی از روستاهای اطراف تبریز برگشته بودیم . تبریز بود و بحبوحه جنگ ، مدارس تعطیل شده بود و ما از طریق تلویزیون درسمان را ادامه می دادیم .
در آن شرایط سیاسی و تحمیل جنگی نابرابر به ایران تازه انقلاب دیده ، با اعتقادات و تفکرات انقلابی مسوولان آن دوره نسبت به فبلم های تولیدی سینمای ایران ، دیدن فیلمی مثل اجاره نشین ها مثل بغض ترکیده شده ای بود که در پس گریه ها و دردها ، اشک خنده از چشمان سینماروهای تبریز جاری کرد .
مهرجویی را نمی شناختم اما اکبر عبدی ، عزت الله انتظامی ، منوچهر حامدی و حمیده خیر آبادی را می شناختم ، چه از طریق تلویزیون و چه از طریق سینما ... وای چقدر دوستشان داشتم ... هنوز هم صدا و بازی زنده یاد منوچهر حامدی در فیلم های آن دوره برایم خاطره زیبایی است . اکبر عبدی را در تلویزیون خوب به یاد دارم که همیشه مدرسه اش دیر می شد و عزت الله انتظامی را در شاهکار تلویزیونی و سینمایی علی حاتمی ، هزاردستان و خیرآبادی را مادرم هم می شناخت .
اجاره نشین ها ... چه هجویه ای ساخته بودی استاد ؟ فقط یک شخصیت کم داشت ، آن هم اگر بود چه می شد ؟!! مهم نبود اگر مسوولان آن دوره سواد سینمایی نداشتند ، در عوض مرام داشتند ، مرام جنگ ، مبارزه ... سینما را هم یک نوع جنگ می دانستند و بزرگترین ابزار فرهنگی نه برای کنترل مردم در داخل سالن سینما به خاطر صدای یک خواننده بلکه برای به رخ کشیدن نام ایران در جهان ... می گفتند : آهای دنیا وایستا ما می خوایم پیاده شیم ، درسته با ما می جنگید اما ما هنوز هم هستیم !
افسوس استاد اگر سنتوری را آنروز داخل جماعت اجاره نشین ملموس دوست داشتنی اهل دل مهمان می کردی تا حدیث ایران امروز را نوا می داد چه می شد ؟!!!
چه کسی می داند مخملباف کجاست ؟ به او بگوئید اگر جرات دارد دوباره نامه ای بنویسد ... بدجور به حضورش نیاز داریم و در ضمن بگوئید نارجک و آدرس برادر سید محمد بهشتی را نیز همراه داشته باشد ... خدا را چه دیدی آدمیزاد است لازم می شود !!!
بعد از چهار شنبه سوری سینما نرفته ام با اینکه دانشجوی فیلمسازی ام و اهل سینما ، اما هر وقت از جلوی سینما رد شده ام هیچ رغبتی برای دیدن فیلم نیافتم و دریغ از یک فیلم خوب . در انتظار آخرین ساخته مهرجویی بودم که مسوولان پیشرفت کرده اهل فرهنگ! و هنر !!! با تمام غرور و اقتدار در سال انسجام ملی ف به مردم تاختند تا عوض دنیا به مردم کم سینما روی ایران بفهمانند : آهای مردم ایران ما هنوز هستیم !
خوش به حالتون ... ما هم هستیم .. باشید تا صبح دولتتان همینجوری بدمد ... یک روز که این فیلم را می بینیم ... نترسید به بیست سال نمی رسه ... مثل دیالوگ به یادماندنی حسین سرشار مرحوم که هنوز هم صدای اپرایی اش توی گوشم معلق می زند که ... بکی ! مگه کشکه ؟ استاد اجاره نشین ها را آن دوره با آن فلاکت می سازد و امروز معنایش را می فهمید و باز هم می خندید ... سنتوری را چه شاید ...
|
+| نوشته شده توسط
امین اکبری در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
|